تبليغاتX
عاشقان باراني

عاشقان باراني

دهکده ای برای دلنوشته های باران و دریا

تولد باران و اشک فرشته ها

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک

تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم
خلاصه می کنم تا بگویم روز تولدت مبارک


عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
زنـدگیـم بـا بودنـت درسـت مثـل بهـشـته
تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک
عـــزیــزم دوستـــت دارم ، تولدت مبارک

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی ، اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی
اگه ستاره بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترین هستی. روز تولدت مبارک

روز تولدت ستاره ها دمیدند ، پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند
روز تولدت بخت من از راه رسید ، نیمه جونی،جون گرفت تشنه به دریا رسید
تکرار حرفهای منی مثل سرود زندگی ، عشقت شده برای من بود و نبود زندگی

داره بارون میاد خوب که نگاه کردم هوا که ابری نبود …
اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن…
آخه یکی ازشون کم شده ، مهربون ترین تولدت مبارک

گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند در بهترین روز تاریخ زیباترین هدیه اش را به ما داد

دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره ، هیچ کی اندازه ی من نگاتو دوست نداره
تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره ، اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره

در باغ جهان، دلم گلی می جوید ، امروز گل سپیده ات می روید
امروز دلم دل ای دل ای میخواند ، چون میلاد تو را خـدا مبارک گویـد

وجود زیبایت وارد دنیا می شود ، هدیه سالروزش این آوا میشود
عاشقی چون من بی پروا می شود ، در شعر تولد غرق رویا میشود
اینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشود

باشی نباشی پیش من تو بهترین هم نفسـی ، هر جای دنیا که میری به آرزوهات بـرسی
روز تولد توئه میـلاده هر چی خاطره ، روزی که غیره ممکنه هیچ جوری از یادم بره

زیباترین چشم انداز تندیس نگاه توست و قشنگترین لحظه لحظه روییدن توست
سالروز تولدت را با تقدیم یک سبد گل سرخ تبریک میگویم

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است
تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی
زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا ، تولدت مبارک

امروز هوا دوباره ، حس قشنگی داره
نم نم عشق و مستی ، از آسمون میباره
ای گل گلدون من ، هزار سال زنده باشی
بسته به تو جون من ، تولدت مبارک

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را ، نمی دانم که حس کردی سکوتم را
ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم ، وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم
عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود ، تولدت مبارک

الهی جاده زندگیت هموار ، آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد
و هیچ وقت از دنیا خسته نباشی . . . تولدت مبارک



+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط دریا  | 

دلم برای کسی تنگ است

 

 

hamtaraneh.com


hamtaraneh.com

دلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com

hamtaraneh.comکه چشمهای قشنگش را hamtaraneh.com
hamtaraneh.comبه عمق آبی دریا می دوخت hamtaraneh.com
hamtaraneh.comو شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند hamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com
hamtaraneh.comكسی كه خالی وجودم را از خود پر می كرد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comو پری دلم را با وجود خود خالی hamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکسی که بی من ماند hamtaraneh.com
hamtaraneh.comhamtaraneh.comکسی که با من نیست hamtaraneh.comhamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ استhamtaraneh.com
hamtaraneh.comکه بیاید hamtaraneh.com
hamtaraneh.comو به هر رفتنی پایان دهد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comدلم برای کسی تنگ است hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکه آمد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comرفت hamtaraneh.com
hamtaraneh.com...... و پایان داد hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکسی .... hamtaraneh.com
hamtaraneh.comکسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود...

hamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.com
 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1390ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط باران  | 

 
 شيشه تبدار
 
hamtaraneh.com
 

روي آن شيشه تبدار تو را "ها" کردم
اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوز زمستاني را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم

شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد
شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم

عرقي سرد به پيشاني آن شيشه نشست
تا به اميد ورود تو دهان وا کردم

در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق
با سرانگشت ، تو را گشتم و پيدا کردم

 

hamtaraneh.com

 

با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را
عکس زيباي تو را سير تماشا کردم

و به عشق تو فرآيند تنفس را هم
جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم

باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست
من دمم را به اميد تو مسيحا کردم

پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل
و من امروز بر اين شيشه تو را "ها" کردم

آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي
جاي هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم

 

 

 

اینک ای شعر مه آلوده خداحافظ تو
ختم این شعر نفسگیر در اینجا کردم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اسفند1389ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط باران  | 

از دل هایمان برا حسین بگوییم

 


محرم ماه الفت با جنون است


چراغ کوچه هایش بوی خون است


محرم حرمت خون است و خنجر


تلاطم می کند حنجربه حنجر


دل من فدای دو دست اباالفضل


به قربان چشمان مست اباالفضل


ربود از همه ساقیان گوی سبقت


به چوگان دل ناز شست اباالفضل


غم ِ زهرا مرا سوز درون داد


دم ِ حیدر به من شور جنون داد


حسین آمد به زخم دل نمک ریخت


مرا با شور عاشورا در آمیخت


مرا سودای زینب در به در کرد


نصیبم جرعه ای خون جگر کرد


ز فرط تشنگی بی تاب گشتم


عطش دیدم ز خجلت آب گشتم


چه ها گویم ز مَشک تیرخورده


ز دست ساقی شمشیر خورده


به خاک افتاد مشک از دست ساقی


دو عالم پر شد از بوی اقاقی


مشامم پر شد از داغ شهیدان


که می گردم بیابان در بیابان

عاشقان این وبلاگ التماس دعا دارند.

sagha_moharam
 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

عاشقانه تو را می ستایم ...

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم دوستت دارم

را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

از داشتن تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط باران  | 

در انتظار دوست

دلها چه بی‌قرارند وقتی که توبیایی

پاییزها بهارند وقتی که تو بیایی

آن روز از اشک از اشتیاق رویت

در چشم آشکارند وقتی که تو بیایی

در آسمان ملائک در عرش بی‌نهایت

همواره جشن دارند وقتی که تو بیایی

شهرم و دیارم آن شب چون کهکشانی از نور

آذین افتخارند وقتی که تو بیایی

یاران باوفایت در جاده عبورت

قرآن به دست دارند وقتی که تو بیایی

آهنگ گامهایت ای نور آسمانی

پایان انتظارند وقتی که تو بیایی

در دشت سبز خضراء حتی کبوتران هم

از عشق لانه دارند وقتی که تو بیایی

ميلاد منجي عالم بشريت حضرت مهدي مبارك باد التماس دعا

 اي عاشقان

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط دریا  | 

دلتنگي و غربت

باز هم آمدی تو بر سر راهم

ای عشق می کنی دوباره گمراهم

در راه،من جوانی را به سر کردم

تنها از دیار خود سفر کردم

دیریست اماقلب من از عاشقی سیر نيست

خسته از صدای زنجیر نيست

باران اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دنیا، سرنوشتم را به یاد آور

دریا، سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریبی غرق در رازم

گم شدم در غربت باران

بی نشان و بی هم آوازم

می روم شبها به ساحلها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا

می نویسم اوج غمها را

+ نوشته شده در  جمعه 25 تیر1389ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط دریا  | 

روز تولد

 

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو 

         كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو         

         درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم         

         بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم         

          میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم        

         از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم        

          من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون        

         چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون        

          به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم        

         هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم        

          تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم        

          كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش         

         بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش        

          با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک         

         عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک        

         فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

 تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط دریا  | 

آيه هاي باراني

سرتا سر خیال من نقاشیای کاشیاش سرد می شن و

ناز می کنن

مستا شبا تو کوچه هاش هوای آواز می کنن


هوا هر وقت که بارونی است تو فکر من چراغونیست


پرم از خاطرات تو همونایی که می دونی


مگه یادم می ره یک دم تا هر وقتی که من زنده ام


تو بانی یه مشت شعری هم الان هم در آینده ام


دلم می خواد بیام پیشت بزارم سر بر روی دوشت


بگم می میرم از عشقت برم گم شم تو آغوشت


من و تو زیر بارون بود به جون هم قسم خوردی

م

تو چشم هم نگاه کردیم ، نگاه کردیم از عشق مردیم


سرتاسر خیال من هزار تا باغ دلگشاست


هزار عشق دم بخت منتظر یه پاگشاست


تو سرسراش یه مثنوی راز و نیاز معنوی


پس تو کجایی ابدی کجای این تیره شبی


رو ایه های بارونی نوشتم بسته به تو جونمو

سرنوشتم


تو مظهر تحملی تو ماهی عشق منی برام تو تکیه

گاهی


سرتا سر خیال من نقاشیای کاشیاش سرد می شن و

ناز می کنن


مستا شبا تو کوچه هاش هوای آواز می کنن


شمایل جمال تو قلبم و روشن می کنه


نمی دونی ککه عشق تو چکاری با من می کنه


آهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد ، آرایش گلهای بهار تقدیم تو باد . گویند كه

عشق هدیه پاك خداست ، این هدیه هزار بار تقدیم تو باد .

تولدت مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط دریا  | 

تولدت مبارك

شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اطاقم دلتنگ

میپرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشی هاست

من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم و ندایی که به من میگوید گرچه شب تاریک هست دل قوی دار که سحر نزدیک است

در میان من و تو فاصله هاست .............

گاه می اندیشم .... می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشی

چشم های تو به من آرامش میبخشد و تو چون مصرع شعری زیبا سطر بر جسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست

میتوانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را میبخشی

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کی میگوید ؟؟؟؟؟؟؟؟

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی !!!!!!!!

روی تو را کاشکی میدیدم ....

شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد ؟ افسوس.........

( کاشکی میدیدم)

من به خود میگویم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

با من اکنون چه نشستنها خاموشی با تو اکنون چه فراموشی هاست

چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد .........................

در سپیده دم عشق کسی متولد شد که صدایش آرام تر از نسیم

نگاهش زیباتر از خورشید / دلش پاک تر از آسمان و

قلبش زلال تر از آب

و آن تو بودی بهانه قشنگم برای زندگی تولدت

مبارک . . .


تولدت مبارك مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط دریا  | 

دوست دارم تا بی نهایت

 

 

همه چیز آرومه
تو به من دل بستی

این چقدر خوبه که
تو کنارم هستی‌

همه چیز آرومه
غصه‌ها خوابیدند

شک نداری دیگه،
تو به احساس من

همه چیز آرومه
من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا،
به خودم می بالم

تو به من دلم بستی
از چشمات معلومه

من چقدر خوشبختم
همه چیز آرومه

تشنه چشماتم
منو سیرابم کن

من و با لالایی
دوباره خوابم کن

بگو این آرامش
تا ابد پا برجاست

حالا که برق عشق
تو نگاهت پیداست

عشق من دوستت دارم تا بی نهایت

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 خرداد1389ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط باران  | 

مست بهار


گرم و خاموش کنارم بنشین

تو سراپا سخنی

در سکوت تو جهانی خفته است

چشم از چشم من خسته مدار

غم سنگین دلم را تو فقط می دانی

که تو در جان منی

و تو همزاد منی

تو پرستوی بهارانم باش

از دلم کوچ مکن

که دلم مست بهار است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 فروردین1389ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط دریا  | 

تولدت مبارک عزیزم ...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بازم شادي وبوسه ، گلهاي سرخ وميخك   

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

 تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

 و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

 یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

  

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

  روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي ميشد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم 

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

 من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون 

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون 

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم 

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

 تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم 

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

 کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش 

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

 با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک 

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک 

يه دل عاشق ویه قلب بی قرار و کوچک 

فقط می خوان بهت بگن  :

  تولدت مبارک

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط باران  | 

مينويسم

 

می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم
می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم

دلم و خالی گذاشتم
که عشق تو بیاد تو قلبم

که بگم, تو رو میخوام
تو همیشه باش تو قلبم
تو همیشه باش تو قلبم

عشق من هنوز تو هستی
سر نوشته من تو هستی

پس نذار تنها بمونم
تا توی تنهایی نمیرم

نگو قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشی

نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی

خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام

گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چیدم

ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم

بهت بگم دوست دارمممممممم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

تقدیم به امید زندگیم

به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .

پس:

برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

عاشقانه دوستت بدارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1388ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

رنگ دریا ...

 

 تو که در باور مهتابی عشق

رنگ دریا داری

فکر امروزت باش

به کجا می نگری

زندگی ثانیه ایست

وسعت ثانیه را می فهمی

می شود مثل نسیم

بال در بال چکاوک

بوسه بر قلب شقایق بزنیم

بودنت تنها نیست

تو خدا را داری

و من آرامش چشمان تو را ... !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط باران  | 

مرحبا عباس

بس که عطشانند آل فاطمه(سلام الله علیها)

اشک هم خشکیده در چشم همه

آب آب کودکان زد آتشم

خجلت از سقایی خود میکشم

کاش از اول نام من سقا نبود

یا در این صحرای خون دریا نبود

چون کمر بهر طواف عشق بست

در طواف اولش افتاد دست

طوف دوم در مطاف داورش

شد فدای دوست دست دیگرش

دور سوم خون به جای اشک خورد

تیر دشمن آمد و بر مشک خورد

دور چهارم داشت عزم ترک سر

کرد پیش تیر چشمش را سپر

دور پنجم با عمد آهنین

گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم با تیغ تیز

عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز

دور هفتم داده بود از کف قرار

خویشتن را دید در آغوش یار

شد سراپا چشم زخم پیکرش

دید زهرا را به بالای سرش

با زبان حال میگفتش بتول

مرحبا عباس من حجت قبول

یا ابالفضل العباس

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

یا اباعبدالله الحسین ...

 

 یا اباعبدالله الحسین

 

عشق یعنی آتش افروخته

 

عشق یعنی خیمه های سوخته

 

عشق یعنی حاجی بیت الحرام

 

دل بریدن ها و حج ناتمام

 

عشق یعنی غربت نور دو عین

 

عشق یعنی گریه بر قبر حسین

 

عشق را گویم فقط در یک کلام

 

یا ابوالفضل و حسین و والسلام

 

 یا ابوالفضل

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط باران  | 

قسم به چشمات ...

قسم به چشمات بعد ازاین ؛ جز تو گلی بو نکنم

جز به تو به خوبیات ؛ به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو ؛ تنها نزارم بعد از این

اسم تو رو داد میزنم ؛ تا دم دمای آخرین

 

قطره به قطره خونم رو ؛ یه جا به نامت میکنم

دلخوشی های دنیا رو ؛ خودم به کامت میکنم

میبرمت یه جای دور ؛ میشم واست سنگ صبور

  برات یه کلبه میسازم ؛ پر از یه رنگی پر از نور

 

روح و دل و جون و تنم ؛ نظر نگاهت میکنم

دنیاها رو فدای اون ؛ چهره ی ماهت میکنم

هرچی که باختیم پای من؛ هرچی که بردم مال تو

دفتر شعر پیرم  رو ؛ وقتی که مُردم مال تو

 

 قسم به چشمات بعد ازاین ؛ جز تو گلی بو نکنم  

جز به تو به خوبیات ؛ به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو ؛ تنها نزارم بعد از این

اسم تو رو داد میزنم ؛ تا دم دمای آخرین

قسم به چشمات بعد ازاین ؛ جز تو گلی بو نکنم

جز به تو به خوبیات ؛ به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو ؛ تنها نزارم بعد از این

اسم تو رو داد میزنم ؛ تا دم دمای آخرین

تا دم دمای آخرین

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط باران  | 

باورکن

بوسه هايت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمه ساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گيسوانت بسانِ رودي بي پايان ،
مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت !
چه سخاوتمندانه است
اينک
شکوهِ حضورت ، در آغوشم
با گرماي وجودت
اي طلوع جاودان
آب کن
برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم
اي دستهايِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگين کمان بساز!
و با هر لبخندت
خورشيد را
به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن !
گلهايِ سرخِ درونِ سينه ات را
به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاييز
برگهاي زردم را بتکان !
مي خواهم با بوي تنت
بهار را
من ، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
براي بودنت ، ستاره نذر کنم
هر شب ، يکي
تا به تعظيم ات آورم !
با هر بار گفتنت که:
دوســـــــــــتـت دارم
بناي عقل را در هم خواهم کوفت !
من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد
تا کوير را با خنده پر کنم !
و ساقه هاي گندم را با زمزمه هاي باد، سرمست !
من خدا را هم
از ايمان خويش
خواهم ترساند !!
بــــــــــاور کن ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

تقدیم به بهترین بهترینا که از همه بهتری ،بهترینم

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشماموببین که می ریزه به پای تو


بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

تموم هستی من بمون همیشه پیش من


اگه شدم عاشق تو نزارکه بی تاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم


دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشقم بمونی


دوست دارم خیلی کمه ولی جزاین چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم ، عشقمواز تو چشمام بخون


واژه دوست داشتن تو در واژه نمیکنجد وقابل وصف نیست

عزیزم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

پنجره


یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

نامه یه عاشق بخدا

خدا جونم سلام .


بعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم

ديدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نميدونم از کجا شروع کنم و اينو ميدونم

که تو نگفته همه چيزهايي را که من ميخوام بهت بگم ميدوني . بگذاراول

خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسماني که به دنبال توست به پرواز

حس درمياد . خيلي جالبه که ما آدما وقتي به آسمون نگاه ميکنيم بيشتر تو

راميکنيم و لمس ميکنيم .انگار يک جايي توي آسمون نشستي و داري ما

را نظاره ميکني . خدايا ميدونم وقتي به بن بست ميرسم باهات تنها ميشم و

حرف ميزنم و ازت راهنمايي ميخوام و باهات درد دل ميکنم و دعا ميکنم تا

کارم راه بيفته . تو که ديگه اخلاق آدمات را ميدوني . خدايا کاش وقتي در

اوج شادي هم هستيم تو را ياد ميکرديم و دو رکعت نماز شکرميخونديم که

سپاسگزار لطف و کرم تو باشيم .


خداجونم ميدوني که خيلي تو را دوست دارم و اگه همسرم و همه را

دوست دارم چون عشق تو در وجودمه . اگه ميخوام به کسي کمک کنم به

خاطرعلاقه به توست و چون ميدونم لبخند به لبانت مينشينه از خطاي

ديگران ميگذرم . خدايا دلواپسم ازآينده اي مبهم و نتيجه کارهاي آدميانت

روي زمين . دلم ميخواد برات بگم که گاهي واژها هم معني اصلي خودشون

را از دست ميدهند مثل عشق مثل ايثار مثل خيلي چيزهاي ديگه که از روي

اجبار و به خاطر وضعيت نابساماني که آدميانت روز زمين بوجود ميارند

نشون داده ميشه . ياد سرگذشت زني فداکارافتادم که به خاطر فقر و

تنگدستي و براي حفظ آبرو مجبور شد به شوهرش که اونو خيلي

دوست داشت اجازه بده با زن پولدار ديگه ازدواج کنه تا بتونه از مال اون

زن زندگيشو حفظ کنه و دوتاييشون و بچه هاشون به فساد کشيده نشند و

دست گدايي به سوي آدم هاي مغرور و سر تو لاک زندگيشون دراز نکنند .

آيا به راستي اين عشق است ؟ اين ايثار است ؟ خدايا گيجم . تلخي تنهايي

درحالي که درجمع هستم و کسي به کسي نيست و تلخي غرور آدمهايي که

فقط به فکر خودشون هستند و تلخي زندگي که آدم هيچ نقشي در آن ندارد

و ديگران به جاي او ميخواهند و زندگي ميکنند و تصميم ميگيرند و تلخي

زنده بودن بدون خواستن و تمايل به ادامه زندگي . خدايا نااميدي بدترين

دردي است که اميدوارم هيچوقت به آدمهات نچشاني.خدا جونم چه قدر

خوب ميشد اونقدر از خودمون راضي بوديم که با لذت زندگي ميکرديم و

هميشه با رضايت تو به زندگي ادامه ميداديم . دلمون ميخواد اما نميگذارند

کاش تو نميگذاشتي که نگذارند و کاش ما را در امتحاني قرار ندي که

نتونيم سربلند بيرون بياييم . خدايا زندگي شيرينه اما درست و سالم زندگي

کردن خيلي سخته به خصوص براي کساني که در خانواده هايي بزرگ

شدند که با درستي ميانه اي نداشتند و وارد زندگي ميشند که نميتونند

و يا نميگذارند . خدايا گاهي آدم فکرميکنه که درست زندگي ميکنه و بعد

سالها متوجه اشتباهش ميشه و گاهي ميخواد تصميم درست بگيره اما

ناتوانه . خدايا تو تنها کسي هستي که ميتوني و اجازه داري به جاي ما

تصميم بگيري و درست بخواهي .


خدايا دست مارا بگير و رها مکن حتي اگه خودمون با بي احتياطي

اونو رها کرديم . گاهي مثل بچه ها اين فرشتگان بيگناه و پاک آرزو

ميکنم يک جايي در کنارت مينشستم و از همه مخاطرات و اين تلخي هاي

زندگي رها ميشدم و با عطر دلنواز کرمت و لذت حضورت به آرامش

ميرسيدم.

پس ای خدا دریاب ما را ای، خدا

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

ساحل سرخ دلت ...

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط باران  | 

دلم برایت تنگ شده

 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…


دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …


دلم برای کسی تنگ است كه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…


دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…


دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…


دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …


دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…


دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…


دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…


دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…


دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…


دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…


دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…


دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…


دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…


دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…


دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…


تقدیم به دل تنگ دلتنگیهایم باران
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

حرف دل

گر خدا بنده نواز است ، به خلقم چه نیاز است ، میكشم ناز یكی تا به همه ناز كنم

من زندگي را در عشق ، عشق را درقلب ،

قلب را به خاطر اين كه خانه توست دوست دارم ،

من اندوه را در اشك ، اشك را در چشم ،

چشم را به خاطر ديدن تو دوست دارم ،

من عشق را در سكوت ، سكوت را در تنهايي ،

تنهايي را به خاطر تپيدن قلبم ،

قلبم را براي تو و تو را همچون قلبم دوست دارم

ღورنگ خون توقلب رو به خاطر عشقتت دوست دارم

گرمی خون رابخاطرگرمی عشقت و بودنت تورگهایم

ودلیل زنده بودنم دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

هرچی

 

هرچی احساس نیازه مال من

هرچی حرفای قشنگه مال تو

هرچی گوشه وکنایست مال من

هرچی آهنگ قشنگه مال تو

صدای ساز شکسته مال من

کوه بیستون با نقشش مال تو

تیشه ورنجش مال من

هرچی آسمون صاف مال تو

هرچی ابرای سیاهه مال من

هرچی روزای بلنده مال تو

شبای سیاه ابری مال من

اون شبای پرستاره مال تو

یه دونه ماه ونشونش مال من

هرچی دریاست توی دنیا مال تو

یه چیکه قطره بارون مال من

تموم رنگهای عالم مال تو

یه دونه رنگ قشنگش مال من.

 

تموم باران ها و دریاها تقدیم به عشقمون

 

 www.keyvan-67.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط باران  | 

سادگی

ساده بگــــــــــم،ساده بگـــــــــــــــم

ساده بگـــــــــــــم سادگـــــــــــي رو

قصـــــــــــه من، قصـــــــــــــــــــه تو

قصــــــــــــه ي دل دادگـــــــــــــي رو

&

ساده بگـــــــــــــــم كه عاشقــــــــــم

يــــــــه عاشـــــــــق بي ادعـــــــــــــا

يــــــه عاشقـــــــــي كه مثل تــــــــــو

اميـــــــــــــد داره به اون خــــــــــــدا

&

ساده بگـــــــــــــم كه يك نــــــــگات

منــــــــــــــو به رويا مي بـــــــــــــره

ساده بگـــــــــــــــم رنگ نـــــــــگات

از هر رنـــــــــــــگي ســــــاده تـــــره

&

سادگـــــــــــــــي رو مــــن دوس دارم

حتـــــــــــــــــي توي عاشقيـــــــــــــا

ساده كــــــــــــه عاشقـــــــم بشــــــي

دوســـــــــت دارم قد خــــــــــــــــــدا

&

ساده تريــــــــــــــــن سادگـــــــــي رو

آره تــــــــــــو چشمـــــــــــات مي بينم

ساده مــــــي گــــــي دوســـــــــت دارم

منـــــم واســــه تـــــــــو مي ميـــــــرم

&

سادگـــــــي بــــــــــه شعـــــراي مــــن

يــــــــــه معنــــــــي ساده مـــــــــي ده

شعــــــــري كه واســــــه تـــــو مي گــم

عاشقـــــــــــي رو ســـــاده ميــــــــــگه

&

شعــــــرمو ســـــاده گفتمـــــــــــــــو

ساده تــــــــــــــرم تموم ميـــــــشـــــه

دوست دارم باران زندگیم

اين بيــــــــــــــت آخـــــرم ميـــشـــــه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط دریا  | 

دوست می باید داشت ... !

در زمینی که ضمیر من و توست، از نخستین دیدار

هر سخن ، هر رفتار، دانه هائی ست که می افشانیم.

برگ و باری ست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش " مهر " است.

گر بدانگونه که بایست به بار آید،

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید.

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس.

بی نیازت سازد، از همه چیز و همه کس.

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست.

در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز ،

عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت.

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد.

دوست می باید داشت! با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دلهامان را

مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم

بسرائیم به آواز بلند:

شادی روی تو را !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ، عطر افشان گلباران باد.

پس بیا دوست داشته باشیم

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط باران  | 

نامه به باران ...

 

علاقه و محبت شدیدی كه سابقا به تو ابراز می كردم

دروغ بود و بی احساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

به دو رویی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در دل من جا میگیرد كه بالاخره باید

از هم جدا شویم دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم كه

روزی شریك زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی چون گلهای بهاری

كوتاه بود

در این مدت كم به طبیعت فرومایه و هوسهای پست تو پی بردم و

بسیاری از صفات و اخلاق تو برایم روشن شد مطمئن هستم كه

این خشونت و تند خوئی بالاخره تو را بدبخت خواهد كرد

اگر عروسی ما سر گیرد

تمام عمر با پشیمانی خواهی گریست و اگر افسانه آشنایی پایانش جدایی باشد

خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است كه بگویم

این موضوع را هیچ گاه فراموش نكن و مطمئن باش که

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت كننده است اگر

باز هم بخواهی در صدد دوستی با من باشی بنابراین از تو میخواهم

جواب نامه مرا ندهی چون نامه تو سرتاسر

دروغ و تظاهر است و تنها چیزی كه نداری

محبت است و من تصمیم گرفتم برای همیشه

تو و یادگاری تلخ عشقت را فراموش كنم دیگر به هیچ وجه نمیتوانم

خودم را راضی كنم كه دوستت داشته باشم و شریك زندگی تو باشم

و حالا اگر می خواهی به محبت بی کران من پی ببری نامه مرا یك خط در

میان بخوان باران

<< دوستت دارم >>

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط دریا  |